تبليغاتX
رقصنده در تاريكي
Dancer in the Dark
پرسش اصلي اين است كه آيا در حال حاضر كشور دچار يك گسست اجتماعي شده است؟

آيا تفاوت ديدگاه افراد كه پس از مناظره هاي انتخاباتي بيش از پيش عيان شده، شكلي ستيزه جويانه و خصمانه دارد؟

از ظاهر اين جدل هاي كلامي در فضاي مجازي و در عرصه جامعه اين طور برمي آيد كه بله، اوضاع به هيچ وجه مساعد نيست و چيزي نمانده كه مردم به جان هم بيفتند. هتاكي و عصبيت و يا در خوشبينانه ترين حالت گفتگو به زبان نيش و كنايه وضعيت ناخوشايندي را به وجود آورده كه هر ناظري را نگران مي كند. حتي روابط فاميلي و خانوادگي هم از اين جو مسموم تاثير گرفته و بحث هاي سياسي معمول به ستيزه هاي نامعقول و بي حاصل بدل شده است. بحث بر سر اين نيست كه سياست ارزش به هم زدن دوستي را ندارد، كه برعكس گاهي بايد از پايان رابطه با شخصي كه عقيده مشتركي با ما ندارد استقبال كنيم اما پرسش مهمتري كه بايد از خودمان و طرف مخالف يا متخاصم(!) بپرسيم اين است كه «چرا حالا؟!»

البته كه به قول آگاهان «در برهه زماني حساسي به سر مي بريم» و حوادثي روي داده كه برخي از آنها قابل هضم و درك نيستند و شايد حتي در دراز مدت هم تبعاتي داشته باشد كه زندگي همه ما را تحت تاثير قرار دهد. اما باز هم مي شود پرسيد كه چرا حالا؟

عقيده ريشه دار معمولا داراي عمق است نه بناست اوج بگيرد و نه دستخوش اطوار موج مي شود. سلسله حوادثي كه پس از انتخابات رخ داده به گواه هر دو طرف اهميت زيادي دارد اما نه آنقدر كه به تجديد نظر در روابط منجر شود و يا باعث وضعيتي شود كه از نانوا گرفته تا بقال و راننده تاكسي شريك مباحثات جانانه شوند. جدل سياسي با غريبه ها بي معني است چرا كه مخاطب مخالف كلمات را از يك گوش مي گيرد از گوش ديگر به عدم مي فرستد. جدل سياسي با دوستان و اعضاي خانواده كه ديگر يك افتضاح به تمام معناست چون افرادي كه مرتب يكديگر را مي بينند و از سلايق و افكار هم آگاهند اين بحث ها را بايد خيلي پيش از اين تمام كرده باشند. يا بايد مدارا كرد و به يك حد تعادل رسيد و يا سوكت اختيار كرد كه غائله به شر ختم نشود.

آنچه اتفاق افتاده به زعم من يك گسست اجتماعي نيست چرا كه هيچ سوابق روشني در ذهن ما نيست كه بدانيم فرضا از چند ماه پيش نشانه هايي وجود داشته كه اين شكاف يا گسست را تاييد كند. يادمان باشد كه تا پيش از برگذاري مناظره هاي تبليغاتي تلويزيون نه شور و حال انتخاباتي وجود داشت و نه ميل جمعي گسترده اي براي راي دادن. همه چيز ظرف دو هفته اتفاق افتاد و سلسله تبعات عمده آن هم به بيش از دو ماه نكشيد.

شكاف يا گسست، ريشه در اعتقاد و انديشه هاي غير قابل تغيير دارد نه در حوادث سياسي و اجتماعي.  آنچه مي بينيد اين روزها جوي ست كه مي خوابد و تبي ست كه فروكش مي كند چرا كه تنها انديشه است كه مهار ناپذير و بي هيچ مدارايي خود را به حوادث تحميل مي كند و آنچه از حوادث (هرچند بزرگ) تاثير مي گيرد احساس است نه انديشه.                    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:0  توسط نيما سيروس كبيري  | 

  اگر قرار باشد موضوع پست قبلی را پیگیری کنم باید بازگردیم به مهمترین اتفاق سیاسی زمانه ما که انتهای حرکت اصلاحی دوم خرداد 76 را رقم زد. یعنی همان جایی که بی اعتمادی ما نسبت به موفقیت اصلاحات به موفقیت جناح رقیب منجر شد. محمود احمدی نژاد از آزاد ترین انتخابات برگذار شده در تاریخ جمهوری اسلامی برآمد. او در شرایطی به شهرداری تهران رسید که 97 درصد واجدین شرایط در خانه های خود نشسته بودند و به زعم خود انتخابات شورای شهر سال 81 را تحریم کرده بودند. این همان موج یاس است که تا سال 84 ادامه داشت و عاقبت شهردار تهران را به جایگاه ریاست جمهوری هم رساند. به واقع احمدی نژاد مدیون احساس شکست و یاس عمومی موجود در جامعه ماست و توانسته از این سرمایه برای آینده سیاسی خود نیز استفاده کند. ما در کشوری زندگی می کنیم که یک بار استفاده بهینه از یک فرصت طلایی اشخاص فراوانی را به قله های موفقیت چسبانده است آنها قدرت خویش را از اتفاق و از اندازه گیری به موقع نبض حادثه کسب می کنند و اگر دست به اشتباه فاحشی نزنند هرگز موقعیت ویژه خود را از دست نخواهند داد. حال فرض کنید یکی از این افراد از حمایت های متنوع هم برخوردار باشد و اشتباهاتش را هم به نوعی برایش رفع و رجوع کنند، دیگر چه نیرویی می تواند قله موفقیت را از او جدا کند؟! اکنون واژه موفقیت با او تعریف می شود وهیچ کس نمی تواند رفتار او را جدا از مفهوم پیروزی بررسی کند. چنین شخصی چه ثروتمند باشد و چه قدرتمند نیاز به سوءاستفاده از هیچ موقعیتی ندارد! دلیلی ندارد که دروغ بگوید، نیازی ندارد ریاکاری پیشه کند و هیچ  بازی خاصی وجود ندارد که او بخواهد در آن دست به تقلب بزند. به حامیان او اضافه می شوند چون قاعده پیروزی را افراد زیادی در این کشور می شناسند، پس از او پیروی می کنند تا فرصت های مادی و حتی معنوی به سویشان سرازیر شود...  الگوهای موفقیت در کشور ما از قواعدی دیگرگونه پیروی می کنند. این افراد لزوما فرصت طلب یا موج سوار هم نیستند و ممکن است حتی شخصیتی پاک و وراسته داشته باشند. آنچه آینده حیات اجتماعی ما را تهدید می کند نقطه شروع این کامیابی هاست. معقول و منطقی است که شخصی از شکست های خود موفقیت بسازد و سایرین هم پیرو او شوند اما منطقی نیست که کسی از شکست های دیگران به کامیابی دست یابد. انچه باید اصلاح شود همین وضعیت جامعه است. هیچ تفکری با هیچ سلیقه و مرامی نباید این مسیر غلط را تایید کند.

در ادامه می خواهم درباره درگیری لفظی پیش آمده در فضای وبلاگ ها وسایت های اجتماعی هم بنویسم. آنچه که در سطح گسترده با عبارت «گسست اجتماعی» تعریف می شود و باید به نحوی مانع از شکل گیری کامل آن شد.             

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 0:51  توسط نيما سيروس كبيري  | 

فكر مي كنم پست قبلي كمي مشكل ايجاد مي كند. ميل به زندگي با آنچه آندره ژيد درباره حرامزادگان مي گويد تفاوت آشكار دارد. يعني به عبارت ديگر من نمي خواستم اين جور برداشت شود كه هركس ميل به زندگي دارد به دنبال تصاحب آينده است. اتفاقا ميل به زندگي در جامعه ما به شدت به زمان حال وابسته است و مي شود گفت كه تقريبا براي هيچ كس آينده اي وجود ندارد. با اتكا به رمان «سكه سازان» فقط مي توان نتيجه گرفت كه بايد در زمان حال زندگي كرد و آينده را به حرامزادگان سپرد! در فضايي كه نويسنده تصوير مي كند انسان هاي شريف بسيار اندكند و جهان را افرادي احاطه كرده اند كه در كار قلب احساسات، انديشه ها و باورهاي عميق انساني اند. تقلب، دروغ و ريا اساس اين جهان است و در چنين جهاني حرامزادگي به راهي براي تصاحب آينده و ارزشي قابل ستايش بدل مي شود. ژيد به نحوه تربيت كودكان در چنين جامعه اي اشاره مي كند. آنجا كه مادر و دختري در قطار نشسته اند و مادر دختر خردسال خود را نوازش مي كند و مي گويد:

«من و تو، تو و من ديگران به جهنم» اينجاست كه نويسنده با اشاره به عدم حضور پدر و چيزهاي ديگري كه مادر به اين كودك بي نوا ياد خواهد داد به همان تعريف دو پهلوي حرامزادگي مي رسد كه در فرهنگ گفتاري ما هم وجود دارد. در چنين جامعه اي فقط سياست نيست كه پدر و مادر ندارد، انسان ها هستند كه بي ريشه و بي فرهنگ و در يك كلام بي پدر و مادر مي شوند. بي رحمانه است؟! بله ژيد نسبت به جامعه فرانسه چنين نگاهي داشته است... 

اما اين قصه سر دراز دارد. يعني اگر بخواهم برسم به اتفاقات چند وقت اخير و اين موضوع كه چه شد اينطور شد و «ما چگونه ما شديم» بايد در فرصت ديگري توضيح دهم. فقط اينقدر بدانيد كه ايمان دارم محمود احمدي نژاد از اعتماد ما سوءاستفاده نكرده چون شخصي كه بتواند از بي اعتمادي استفاده كند ديگر نيازي به سوءاستفاده از اعتماد افراد نخواهد داشت. در آينده اي كه متعلق به من نيست و بنابراين نمي توانم زمان دقيقش را معلوم كنم، درباره اش خواهم نوشت.(در ضمن «سکه سازان» آندره ژید رو بخونید!)  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:30  توسط نيما سيروس كبيري  | 

به من نگو آنچه اکنون احساس می کنم یأس است که من یأس را از مادرش هم بهتر می شناسم! آنچه گریبانم را دریده و گلویم را می فشارد بغض ملال نیست که آتش بی امانش را با اشک خاموش کنم. دلتنگی نیست که تدبیری برایش بیاندیشم و یا برای رهایی از شر وجودش تفریحی بتراشم؛ این شرم از زبان و این خجالت از قلم، که نمی توانم آنچه را که باید بگویم را بیان کنم، هیچ ارتباطی با ناامیدی همیشگی ام ندارد. از گوشه نشینی و تنهایی مرگ زای این روزها هم شکایتی ندارم که انزوا، اختراع مدامم بوده است و عزلت افتخارم. از هرزگی روزمرگی هم گله ای ندارم، عادت شده است مشاهده خلقی که نسبتی با خالق خلاق خویش ندارد و از خلقت تنها گذار شب و روز را و« سفرهای درون شهری» را تجربه کرده است. پس آنچه نفس هایم را به سرب مذاب بدل کرده چیست؟ چیست آنچه پنهان شده در پس لطف اطرافیانم که این همه جمله های امیدوار کننده و روح افزا می گویند؟! در پس این نکته نغز تاریخی که می گویند و تاکید می ورزند «سیاست پدر و مادر ندارد» لطفی وجود دارد یا آرامشی؟ این کدام آرامش است که جان ناآرامم آن را طلب نمی کند؟ مگر نه این است که عرصه ها و حوزه های بی پدر و مادر مدتهاست که تکثیر شده اند؟ مگر حرامزادگی هم درصد دارد که بخواهیم اندازه بگیریم سهم سیاست بیشتر است یا مثلا سهم اجتماع؟ ارزش پذیرش این حرامزادگی که اعضای محترم فامیل، دوستان و آشنایان بر آن تاکید می ورزند تنها در این است که «آینده از آن حرامزادگان است» و هر که میل به زندگی دارد به آینده چشم دوخته است و هر که آینده را می خواهد باید ...  به من نگو آنچه اکنون احساس می کنم یأس است که من این یأس بی پدر و مادر را خوب می شناسم!        

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:22  توسط نيما سيروس كبيري  |