|
|
|
|
|
جا تنگ بود، تنگ تر هم شده است اخيرا. جانور بدتركيبي به غار تنهايي ام نفوذ كرده كه خوابش عجيب سبك است. مي توانم نفس بكشم اما اگر حرف بزنم بيدار مي شود. نمي دانم به خاطر ترس است كه ساكتم يا به خاطر حفظ عقيده ام. عقيده خورده شده را دوست ندارم، عقيده گذشته از هضم و دفع جانور را حتي اگر قابل انتقال به غير باشد نمي پسندم. غار هم البته هديه اغيار بود و جانوار هديه غفلت. نفسي سخت مي آيد و مي رود كنار نفس هاي جانور... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 16:26 توسط نيما سيروس كبيري
|
|
||