|
|
|
|
|
هفته نامه « مردم و جامعه » منتشر شد شورای سردبیری : آرش خوشخو، امیر صدری ، علی میرمیرانی همكاران تحریریه : ابراهیم رها ، سیدعلی میرفتاح ، مانا نیستانی ، مسعود مرعشی ، كیوان مهرگان ، امیلی امرایی، سهیل فاطمی، شیما شهرابی ، كاظم رهبر، فرزاد حبیب الهی ، آرش حقیقی ، نیما سیروس كبیری ، رضا خدادادی ، بهاران بنی احمدی ، ساناز اقتصادی نیا ، صدرا بكتاش ، علی راضی ، آزاده عصاران، بهنام مظاهری ، سروش سالاری ، شروین خدابخشی ، مینا شرفی ، فرنوش امیرشاهی ، مونا قاسمیان ، سحر طلوعی ، فرزانه ابراهیم زاده ، پویان امیری ، رامین طبرسی ، محیا استوار، آنالی اكبری ، نگین درخشان، حامد امیرلو، سمیه علیپور، ساناز صفایی ، مهدی حدادپور، مونا منفرد، مهدی بابایی ، علی رستگار، علی رنجی پور، فرید عطارزاده ، ثمین مهاجرانی ، مریم نبوی نژاد ، مهدیس امیری ، حمید جعفری ، آمنه فرخی ، امیر جدیدی ، مهدی حسنی ، مرضیه خادم شریف ، مهدی كریمی و …
مطالب این شماره: مصاحبه ابراهیم رها با ابراهیم نبوی یادداشت اختصاصی افشین قطبی از استرالیا مصاحبه با عباس عبدی: از كاخ سعد آباد تا زندان اوین فاصله ای نیست همه چیز در مورد طرح وحدت ملی نگاهی به ادبیات گفتاری حاكم بر فضای سیاسی كشور خطراتی كه پیشرفت تكنولوژی برای شما ایجاد می كند ارتش كاغذی اسراییل در آتش دیكتاتورها زنده می مانند تام كروز، مردی كه می خواست قاتل باشد نویسنده هایی كه دوباره برای چند خط خلاقیت، زندگی شان دود شد الكلیسم در آثار ادگار الن پو سرداران فوتبالی پیگیری آگهی تور نوروزی آمریكا آلودگی سیاسی هوای تهران طنزهای ابراهیم رها، سید علی میرفتاح، مسعود مرعشی با یادداشت هایی از حبیب رضایی و بابك ریاحی پور و...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 16:2 توسط نيما سيروس كبيري
|
|
||
|
|
|
|
|
خر داغ مي كنند! گاهي بايد از گذشته هاي شيرين و خاطرات ارزنده گذشت تا زندگي جريان يابد. گاهي بايد از تمام قطارهاي سريع السير عالم جا ماند و مسير را با الاغ طي كرد. سختي كوره راه هاي صعب العبور و طاقت فرسا را بايد آزمود چه تنها راه بي برگشت است كه فرجام و انجام دارد. آنها كه پي منفعتي هستند و بوي كبابي به مشامشان رسيده است، بسيار دير مي فهمند كه «خر داغ مي كنند». بسيار دير فهمند كه از راه وسوسه مقصد اهل دغدغه را مي جويند. شنيده اند كه هدفي نيست جز همان راه و به آورگي مان خنديده اند، تنها همين اندازه شنيده اند كه ايستادن در قطار فرار را ايستادگي مي دانند. پيچ را با مركب ديگران طي نمودن آسان است راكب، پياده شو با هم برويم راكب! پياده شو تا ببيني سنگلاخ و پاي برهنه را ، تا ببيني تن بي رداي آرمان را در چله زمستان. پياده شو تا ببيني كه چرا پياده ام، چرا مي روم، چرا نمي مانم و چرا از هيچ مسيري هيج نمي خواهم جز همين پيمودن. جز گريز ناگزيرم از اين نشانه هاي بودن. از نشانه هايي كه تو مي نگاري، تو مي انديشي و مي خواهي راكب در خورجين آن مركب بي قرارت، در قطارت.... راكب جان باقي بقايت، جانم فداي قطارت. اين بار محكم بچسب به واگن هايت، به تك تك كوپه هايت. وابدهي اگر اين بار، ديگر نمي بخشمت! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 4:19 توسط نيما سيروس كبيري
|
|
||